محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3311

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بيامد و كنار او بايستاد و كسان را از او بداشت . گويد : ابراهيم بن اشتر بر او گذشت ، خزيمه گفت : « اين عموزادهء من است كه او را امان داده‌ام . » ابراهيم گفت : « خوب كردى . » گويد : آنگاه خزيمه بگفت تا اسب حسان را بياوردند و وى را بر آن نشاند و گفت : « پيش كسان خويش رو » گويد : ابراهيم به طرف مختار آمد كه شبث او را با يزيد بن انس در ميان گرفته بود . يزيد بن حارث بر دهانهء كوچه هاى كوفه كه به شوره زار مىرسيد جاى داشت و چون ابراهيم را بديد كه سوى شبث مىرود بيامد كه او را از شبث و يارانش بدارد ، ابراهيم گروهى از ياران خويش را با خزيمة بن نصر فرستاد و گفت : « يزيد ابن حارث را از ما بدار » و خود وى با يارانش سوى شبث ربعى رفت . حارث بن كعب گويد : وقتى ابراهيم سوى ما آمد ديديم كه شبث و يارانش آهسته آهسته عقب مىروند و چون ابراهيم نزديك شبث و ياران وى رسيد به آنها حمله برد . يزيد بن انس نيز به ما گفت : « به آنها حمله بريم » حمله آغاز كرديم كه هزيمت شدند و تا نزديك خانه هاى كوفه رفتند . گويد : خزيمة بن نصر به يزيد بن حارث حمله برد و او را هزيمت كرد و بر - دهانهء كوچه ها ازدحام كردند ، و چنان بود كه يزيد بن حارث گروهى تيرانداز بر دهانهء كوچه ها بالاى خانه ها نهاده بود . مختار با گروهى سوى يزيد بن حارث مىآمد و چون ياران وى به دهانهء كوچه ها رسيدند تيراندازان به او تيراندازى كردند و نگذاشتندشان از آن طرف وارد كوفه شوند . گويد : كسان كه از شوره زار هزيمت شده بودند ، پيش ابن مطيع رسيدند ، خبر كشته شدن راشد بن اياس نيز به دو رسيد و در كار خويش فرو ماند . يحيى بن هانى گويد : عمرو بن حجاج زبيدى به ابن مطيع گفت : « اى مرد